تبليغاتX
Asheghane tarin AX ha dar www.30ndrela.com همیشه در قلب منی

چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386



به چه زبونی بگم میخوامت از ته ته دل کاش باورم میکردی

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:46 توسط شبنم |

چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386



با تمام وجودم دوستت دارم بهترینم

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:37 توسط شبنم |

چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386



 

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:17 توسط شبنم |

دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386



تا دنیا دنیاست دوستت دارم

اگر يادت کنم دیوانه مي شم                  فراموشت کنم بيگانه ميشم

 

اگر ترکت کنم میمیرم ازغم                 فراموشت کنم مي پاشم ازهم

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:48 توسط شبنم |

شنبه بیستم مرداد 1386



هنوز هم در قلب منی عزیز دلم

 

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 4:24 توسط شبنم |

شنبه بیستم مرداد 1386



لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 4:7 توسط شبنم |

شنبه بیستم مرداد 1386



گروه بروبکس گروهی متفاوت

آلبوم جدید و بسیار زیبای بروبکس به نام Wag

واقعآ گروه توپ وزیبایی هست

 

 

Dokhtar Pesar

Khodaye Asemoon Ha (Club Mix)

Man Mikham

Beverly Hills

Rahatam Bezar

Shervin

Adama

Bivafa

Wag

Kasa Stay (Barobax Remix)

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 3:55 توسط شبنم |

شنبه بیستم مرداد 1386



قول میدم عزیزم

قول میدم وقتی که نیستی .... عکستو بغل نگیرم

قول میدم روزی هزار بار ..... واسهء اشکات نمیرم

قول میدم وقتی که نیستی .... پای عشق تو نسوزم

قول میدم در انتظارت .... چشمامو به در ندوزم

میدونی که خیلی خستم

                           میدونی؟ دلم گرفته

                                            میدونی ؟ دوریت عذابه

                                                                  میدونی ؟ گریم گرفته ...

                          میدونم بر نمیگردی ...

                               میدونم رفتی  که رفتی

                                                                                       میدونم !!!

همیشه تو مهربونی واسه این قلب شکسته

واسه این حس غریبم که فقط دل به تو بسته

......

......

دیگه از آخر قصه حتی یک لحظه نمونده

حتی یک لحظه نمونده

حتی یک لحظه نمونده

حتی یک لحظه نمونده

 

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 3:23 توسط شبنم |

شنبه بیستم مرداد 1386



چرا عاشق نباشم؟؟؟

 

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:55 توسط شبنم |

شنبه بیستم مرداد 1386



عاشق                         عاشق تر 

   

نبود در تار و پودش              ديدي گفت عاشقه عاشق

 

      نبودش    

 

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

 

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

 

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

 

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

 

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

 

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

 

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

 

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

 

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

 

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

 

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

 

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

 

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

 

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

 

تو مي ميرم ، ولي

 

تا لحظه مردن

 

نمي گيرم

 

دل از

 

 تو

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:50 توسط شبنم |

شنبه بیستم مرداد 1386



بوسه

 

 

گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم

                   که دگر بار از این خطاها نکنم

                                بوسه دادی........

            چو برخواست لبت از لب من توبه کردم که دگر توبه بیجا نکنم    

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:31 توسط شبنم |

شنبه بیستم مرداد 1386



دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند

 

 

دو خط موازي :
ما به هم نمي رسيم آخر بازي همينه آخر عشق دوتا خط موازي همينه

دو خط موازي زائيده شدند . پسرکي در کلاس درس آنها را روي کاغذ کشيد.

آن وقت دو خط موازي چشمشان به هم افتاد .
و در همان يک نگاه قلبشان تپيد .
و مهر يکديگر را در سينه جاي دادند .

خط اولي گفت :
ما ميتوانيم زندگي خوبي داشته باشيم .
و خط دومي از هيجان لرزيد .
خط اولي گفت و خانه اي داشته باشيم در يک صفحه دنج کاغذ .
من روزها کار ميکنم.ميتوانم بروم خط کنار يک جاده دور افتاده و متروک شوم ، يا خط کنار يک نردبام .

خط دومي گفت : من هم ميتوانم خط کنار يک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم ، يا خط کنار يک نيمکت خالي در يک پارک کوچک و خلوت .

خط اولي گفت : چه شغل شاعرانه اي و حتما زندگي خوشي خواهيم داشت .
در همين لحظه معلم فرياد زد : دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند .
و بچه ها تکرار کردند : دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند .

دو خط موازي لرزيدند . به هم ديگر نگاه کردند . و خط دومي پقي زد زير گريه . خط اولي گفت نه اين امکان ندارد حتما يک راهي پيدا ميشود . خط دومي گفت شنيدي که چه گفتند . هيچ راهي وجود ندارد ما هيچ وقت به هم نمي رسيم و دوباره زد زير گريه .
خط اولي گفت : نبايد نااميد شد . ما از صفحه خارج ميشويم و دنيا را زير پا ميگذاريم . بالاخره کسي پيدا ميشود که مشکل ما را حل کند .
خط دومي آرام گرفت و آن دو اندوهناک از صفحه کاغذ بيرون خزيدند از زير کلاس درس گذشتند و وارد حياط شدند و از آن لحظه به بعد سفرهاي دو خط موازي شروع شد .

آنها از دشتها گذشتند ...
از صحراهاي سوزان ...
از کوهاي بلند ...
از دره هاي عميق ...
از درياها ...
از شهرهاي شلوغ ...
سالها گذشت وآنها دانشمندان زيادي را ملاقات کردند .

رياضي دان به آنها گفت : اين محال است .هيچ فرمول رياضي شما را به هم نخواهد رساند . شما همه چيز را خراب ميکنيد .

فيزيکدان گفت : بگذاريد از همين الان نااميدتان کنم .اگر مي شد قوانين طبيعت را ناديده گرفت ، ديگر دانشي بنام فيزيک وجود نداشت .

پزشک گفت : از من کاري ساخته نيست ، دردتان بي درمان است .

شيمي دان گفت : شما دو عنصر غير قابل ترکيب هستيد . اگر قرار باشد با يکديگر ترکيب شويد ، همه مواد خواص خود را از دست خواهند داد .

ستاره شناس گفت : شما خودخواه ترين موجودات روي زمين هستيد رسيدن شما به هم مساويست با نابودي جهان . دنيا کن فيکون مي شود سيارات از مدار خارج ميشوند کرات با هم تصادم مي کنند نظام دنيا از هم مي پاشد . چون شما يک قانون بزرگ را نقض کرده ايد .

فيلسوف گفت : متاسفم ... جمع نقيضين محال است .
و بالاخره به کودکي رسيدند کودک فقط سه جمله گفت :

شما به هم مي رسيد .
نه در دنياي واقعيات .
آن را در دنياي ديگري جستجو کنيد .

دو خط موازي او را هم ترک کردند و باز هم به سفرهايشان ادامه دادند .
اما حالا يک چيز داشت در وجودشان شکل مي گرفت .
« آنها کم کم ميل رسيدن به هم را از دست مي دادند »
خط اولي گفت : اين بي معنيست .
خط دومي گفت : چي بي معنيست ؟
خط اولي گفت : اين که به هم برسيم .
خط دومي گفت : من هم همينطور فکر ميکنم و آنها به راهشان ادامه دادند .

يک روز به يک دشت رسيدند . يک نقاش ميان سبزه ها ايستاده بود و بر بومش نقاشي ميکرد .
خط اولي گفت : بيا وارد آن بوم نقاشي شويم و از اين آوارگي نجات پيدا کنيم .
خط دومي گفت : شايد ما هيچوقت نبايد از آن صفحه کاغذ بيرون مي آمديم .
خط اولي گفت : در آن بوم نقاشي حتما آرامش خواهيم يافت .
و آن دو وارد دشت شدند و روي دست نقاش رفتند و بعد روي قلمش .

نقاش فکري کرد و قلمش را حرکت داد
و آنها دو ريل قطار شدند که از دشتي مي گذشت و آنجا که خورشيد سرخ آرام آرام پايين مي رفت سر دو خط موازي عاشقانه به هم مي رسيد

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:43 توسط شبنم |

جمعه پنجم مرداد 1386



 

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:28 توسط شبنم |

جمعه پنجم مرداد 1386



دوستت دارم تا همیشه

 

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:7 توسط شبنم |

جمعه پنجم مرداد 1386



چشمانم همیشه در انتظار آمدن توست

 

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:37 توسط شبنم |

JavaScript Codes
Asheghane tarin AX ha dar www.30ndrela.com دلم برات تنگ شده عزيزم