شنبه سی و یکم فروردین 1387

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:22 توسط شبنم
|
یافتنت به یاد ماندنی ترین حادثه در تقویم هستی ام
و کلامت به یاد ماندنی ترین کلام در گوشهایم
و نگاهت به یاد ماندنی ترین نظاره در تماشایم . . .
يادم باشه كه يادت باشه
كه يادم بياري كه يادت بدم
كه ياد بگيري كه يادم بياري
كه هميشه به يادتم
و يادت هيچوقت از يادم نميره.
اين رو يادت نره...
خداحافظ همین حالا،
همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که،
بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین،
به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که،
منو از چشم تو میدید؛
اگه گفتم خداحافظ،
نه اینکه رفتنت ساده ست
نه اینکه میشه باور کرد،
دوباره آخر جاده ست؛
خداحافظ واسه اینکه،
نبندی دل به رویاها
بدونی بی تو و با تو،
همینه رسم این دنیا
جمعه سی ام فروردین 1387

نشسته ام روی نیمکت چوبی انتظار کنار جاده پائیز تا اینجا با من آمدی...
باد وزید ...
گفتی بمان تا برگردم !و من ماندم تا برگردی ..
تنهایی لحظه هایم را پر پر میکنم تا بیایی میدانم که می آیی !
ولی تنهایم و من از تنهایی می ترسم !
کاش باد نمی وزید و تو نمی رفتی
روی نیمکت چوبی انتظار کنار جاده پائییز نشسته ام و به حرکت برگها نگاه میکنم
فقط نگاه میکنم ... ! و به این می اندیشم که گفتی بمان تا برگردم !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:35 توسط شبنم
|
جمعه سی ام فروردین 1387

راست گفتی که تنهایم نمیگذاری
من هستم و رقص پرده به آواز نسیم
پنجره ای گشوده به حیرانی
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:50 توسط شبنم
|
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387

یادت باشد:ما تصادفی به دنیا نیا مده ایم!
شجاعت یعنی : بترس ، بلرز ، ولی یک قدم بردار !
یادت باشد : تو سزاوار بهترین ها هستی !
یادت باشد : مشکلاتت را در پاکتی بگذار که ته آن سوراخ باشد!
فراموش نکن : قطاری که از ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:1 توسط شبنم
|
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387

خیلی وقته سایه ت بر سر ندارم
چشم به در دارمو ازت خبر ندارم
خیلی وقته زیر رگبار محبت
پای رفتن دارم همسفر ندارم
تو برام همه کسی تو برام هم نفسی
نمی دونم که چرا تو به من نمی رسی
جای امن بودنم گرمی آغوش توست
دلی دارم نازنین که همیشه پیش توست
کی به تو گفته دیگه تو رو نمیخوام
با دلی عاشق به دنبالت نمی آم
کی به تو گفته دیگه دوست ندارم
گل بوسه بر سر رات نمیکارم
به من بگو کدوم صدا با تو هنوز عاشقانه میخونه
کدوم دل درد آشنا مثل دل من به پات میمونه
شبای من بدون تو یه آسمونه بی ستارست
بودن تو برای من مثل تولدی دوبارست
خیلی وقته سایه ت بر سر ندارم
چشم به در دارم و ازت خبر ندارم
خیلی وقته زیر رگبار محبت
پای رفتن دارم همسفر ندارم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:10 توسط شبنم
|
جمعه بیست و سوم فروردین 1387

هیچ میدانی که تو جان منی
در میان جمع جانان منی
گر نباشی روح از جسمم جداست
تو سر آغاز و پایان منی
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:0 توسط شبنم
|
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی
و دلم ثانيه ای بند نشد با چراغي همه جا گشتم
و گشتم در شهر هيچ کس؟ هيچ کس اينجا به تو مانند نشد
لب تو ميوه ي ممنوع
ولي لبهايم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
هر کسي در دل من جای خودش را دارد
جانشين تو در اين سينه ی تنگ هيچ نشد
خواستند از تو بگويند شبی شاعر ها
عاقبت با قلم شرم نوشتند نشد...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:41 توسط شبنم
|
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387

من از قصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن
و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که پاهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:29 توسط شبنم
|
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387

تو مرا می فهمی من تو را مي خواهم
وهمين ساده ترين قصه يک انسان است
تو مرا می خوانی من تو را ناب ترين شعر زمان می دانم
و تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:32 توسط شبنم
|
یکشنبه هجدهم فروردین 1387
خسته ام از نوشتن از عشق ... از نوشتن از این همه احساس
... خسته ام از این کلمات کودکانه ...
خسته ام از کشیدن خطی منحنی به شکل قلب و پرتاب کردن تیری بسوی آن ...
خسته ام از دویدن برای رسیدن ... برای رسیدن به هیچ ...
خسته ام از شنیدن نجوای ناله های عاشقانه ی عاشقی در کنج تنهائیهایش ...
خسته ام از این اعتیاد قلبم به عشق ... از اعتیاد چشمانم به اشک ...
از اعتیاد روحم به غم وغصه ...
خسته ام از این قمار دل ...
قماری که آخرش چه برنده باشی چه بازنده بازنده ای بیش نخواهی بود ...
خسته ام از جارو کردن خرده شیشه های دل ... خسته ام از مداوا کردن این زخم های کهنه ...
خسته ام از زیر سوال رفتن عشق ... خسته ام از دعا خوندن برای رسیدن به تو ...
خسته ام از این تنهایی ... تنهایی ای که سال هاست به آن مبتلایم ... خسته ام ... خسته ...
خسته ی خسته ... خسته ام از این همه انتظار ... خسته ام از بیاد آوردن روز جدائی...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:4 توسط شبنم
|
یکشنبه هجدهم فروردین 1387

دیگه به انتظار آمدنت نمی مانم!
چون میدونم که نمی آیی
دیگه به راه آمدنت خیره نمی مانم!
چون میدونم که راهت را عوض کردی
دیگه آرزوی داشتنت را نمی کنم!
چون میدونم که برای من نیستی
دیگه نمی خواهمت!
چون میدونم که خواستنم بی نتیجه است
دیگه نبودنت را فریاد نمی زنم!
چون میدونم که نبودنت حقیقته
اما نمی تونم دوستت نداشته باشم...
نمی تونم دلتنگت نباشم...
نمی تونم نگران زندگیت نباشم...
نمی تونم به فکرت نباشم...
می فهمی...!!!
می فهمی...!!!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:27 توسط شبنم
|
شنبه هفدهم فروردین 1387

كارما نيست شناسايي رازگل سرخ![]()
كار ماست كه در ياد گل سرخ شناورباشيم![]()
تو را ازبين صدها گل جدا كردم![]()
به سينه دشت عشقت رابه پا كردم![]()
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:35 توسط شبنم
|
شنبه هفدهم فروردین 1387

اجازه هست عشق تورو تو کوچه ها داد بزنم ؟
رو پشت بوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟ 
اجازه هست مردم شهر قصه مارو بدونن
![]()
اسم منو عشق تورو توی کتابا بخونن
اجازه هست که قلبمو برات چراغونش کنم
پیش نگاه عاشقت چشمامو قربونیش کنم
اجازه می دی تا ابد سر بزارم رو شونه هات
روزی هزارو صد دفعه بگم که می میرم برات
اجازه می دی که بگم حرف عاشقانه هام تویی 
دلیل زنده بودنم درد ترانه هام تویی
![]()
اجازه دارم به همه بگم که تو مال منی
ستارها اینو میگه که تو اقبال منی
اجازه هست جار بزنم بگم چه قدر دوست دارم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:40 توسط شبنم
|
جمعه شانزدهم فروردین 1387
من اينجا ريشه در خاكم
من اينجا عاشق اين خاك
اگر آلوده يا پاكم
من اينجا تا نفس باقيست مي مانم
من از اينجا چه ميخواهم؟نميدانم
اميد روشنايي گرچه در اين تيرگي ها نيست
من اينجا باز در اين دشت خشك تشنه ميمانم
من اينجا روزي آخر،از دل اين خاك
با دست تهي؛گل برافشانم
من اينجا روزي آخر ،از ستيغ كوه چون خورشيد
سرود فتح ميخوانم
و ميدانم ،
تو روزي باز خواهي گشت
و من همیشه منتظرمی مانم
منتظر آمدنت...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:41 توسط شبنم
|