دوشنبه سی و یکم تیر 1387

نمي توانم از عشقم برايت بگويم ، ولی اين بار می خواهم برايت بگويم . . . .
اين است داستان من
آوازي عاشقانه را خواهم خواند
تنها براي تو خواهم خواند . وقتي تويي وجود نداره . . . .
گر چه هزاران فرسنگ دوري
اما اين احساس نيرومند است . اين احساس مسخره ، يه خورده ديونه گيه . . . .
نزد من بيا ، نزد من بيا
مرا چشم انتظار مگذار
شبي ديگر بي تو اينجا باشم ، ديوانه خواهم شد
ديگري نيست .هيچوقت ديگري نبوده. . . .
هيچ کس ديگري نيست
هيچ عشق ديگري نمي تواند جاي ترا بگيرد . عشق مرده من؟؟؟؟
همچنان خواهم خواند ، تا روزي که ترا افسون کنم . واسه دلم ميگم
اين لحظه کجايي ، عشق من ؟ وجود نداره . . . .
من ترا اينجا مي خواهم ، تا در آغوشم بگيري .( فکر مي کردم که من عاشقم ولي فهميدم که اون اوني که نيست هيچ وقتم نبوده از من مشتاق تر هست که منو تو آوغوشش بگيره ، مسخره نيست ، نمی دونم . . . .
قلب مرا ، که مي تپد و به نرمي زمزمه مي کنند ، درياب. احساس من ديگر نيرومند نيست
مي خواهم که ترا در آغوشم بگيرم .اون دست نامري کجايي............. اي خدا )
ترا نزد خود مي خواهم . فقط التماس .. فرياد مي زنم
من چهره ام گرفته من قايقم نشسته به خشکي
مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست
يک دست بي صداست
من ، دست من کمک ز دست شما مي کند طلب
فرياد من شکسته اگر در گلو ، وگرفرياد من رسا
من از براي راه خلاص خود و شما ، فرياد مي زنم
فرياد مي زنم نزد من بيا ، نزد من بيا
مرا چشم انتظار مگذار .هميشه چشم انتظار بودم مراچشم انتظار مگذار. . . .
شبي ديگر بي تو اينجا باشم ، ديوانه خواه مشد.به خدای اسمان وزمین. . .
. . .
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:34 توسط شبنم
|

![[photoshop-me.blogfa.com]](http://www.uma.ir/up/webwanted.png)















