تبليغاتX
Asheghane tarin AX ha dar www.30ndrela.com همیشه در قلب منی

سه شنبه پانزدهم مرداد 1387



 

براي تويي كه تنهايي هايم پر از ياد توست...
براي تويي كه احساسم از آن وجود نازنين توست...
براي تويي كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...
براي تويي كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردي...
براي تويي كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردي...
براي تويي كه هر لحظه دوري ات برايم مثل يک قرن است ...
براي تويي كه قلبت پـاك است...
براي تويي كه عـشقت معناي بودنم است...
براي تويي كه غمهايت معناي سوختنم است...
براي تويي که آرزوهايت آرزويم است...

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:52 توسط شبنم |

سه شنبه پانزدهم مرداد 1387



در اینهمه آزار. در اینهمه تکرار. در اینهمه بیداد
خسته ام. بی تو خسته ام
در اینهمه دیوار. در اینهمه آوار. در اینهمه فریاد
خسته ام. من بی تو خسته ام.
دوستت دارم و میدانی. دلتنگتم و میخوانی.
باز دیشب خوابت را ندیدم. باز دیشب مثله هر شب. مثله این چند سال!
تو حتی به خوابم هم قدم نمیگذاری.
دوستت دارم و میدانی. دوستت دارم و نداری!
خدای را قسم که بی تو هیچم.
رسول را قسم که دیوانگی پیشه کردم.
در این روزگار مردم کش سخت. بی تو تنهای تنها به سوگ خویش گریه میکنم.
نیستی.
نیستم. کاش بودی و میدیدی که بی تو چه تنهایم.
کاش بعد از آنهمه دنیا گردی میفهمیدی که من کیم و تو را چگونه میخواهم.
کاش بعد از اینهمه تنهایی. اینهمه انتظار. اینهمه دوست داشتنت، برمیگشتی...
دیگر نیستی.
کاش بودی. کاش بودی. کاش بودی

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:50 توسط شبنم |

دوشنبه چهاردهم مرداد 1387



مهربانم ,ای خوب !  
یاد قلبت باشد , یک نفر هست که اینجا 
بین آدمهایی , که همه سرد و غریبند باتو  
تک و تنها به تو می اندیشد  
و کمی 
دلش از دوری تو دلگیر است... 
مهربانم ای خوب! 
یاد قلبت باشد,یک نفر هست که چشمش  
به رهت دوخته بر در مانده 
و شب و روز دعایش این است ,  
زیر این سقف بلند, هر کجایی هستی , به سلامت باشی 
و دلت همواره , مهو شادی و تبسم باشد... 
مهربانم ای خوب! 
یاد قلبت باشد 
یک نفر هست که دنیایش را 
همه ی هستی و رویایش را, به شکوفایی احساس تو پیوند زده 
و دلش می خواهد, لحظه ها را با تو , به خدا بسپارد... 
مهربانم ای خوب! 
یک نفر هست که با تو 
تک و تنها , با تو 
پر اندیشه و شعر است و شعور! 
پر احساس و خیال است و سرور! 
مهربانم !این بار , یاد قلبت باشد 
یک نفر هست که با تو 
به خداوند جهان نزدیک است 
و به یادت هر صبح عکس هایت را

 از ته قلب و دلش می بوسد...

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:16 توسط شبنم |

دوشنبه چهاردهم مرداد 1387



هر چه گفتم و هر چه سوختم و ساختم بيهوده بود... 
هر چه به او گفتم دوستش دارم انگار يک خواب بود

و هر چه با عشق و احساس او سوختم و ساختم پوچ پوچ بود.... 
ديگر نميدانم چگونه بايد از آنکه دوري بگويي که دوستش داري.. 
تو بگو اي قلب عاشق من ، چگونه بايد اين دوست داشتن را ابراز کني؟

من هستم و يک قلب سرخ ،

درون قلب سرخ يک دنيا محبت و عشق نهفته 
و ما - من و فلبم -  تو را دوست ميداريم ، گرچه تو اين دوست داشتنمان را باور نداري .... 
کاش ميدانستي قلبم يک آرزو دارد و تنها آرزويش تويي!

کاش ميدانستي قلب مجنونم، يک معشوق دارد و تنها ليلاي آن تويي!

کاش ميدانستي که قلبم تنها يک احساس دارد و آن احساس پاک، تنها براي تو هست.... 
و اي کاش ميدانستي که قلب عاشقم تنها يکي را دوست ميدارد و آن تويي!

تويي و آن قلب مهربانت و يک دنيا احساس پاک در وجودت!

مني که مدتها به انتظار تو در جاده تنهايي ها نشسته بودم ،

مني که مدتها بود از خداي خويش آرزوي تو را داشتم ،

و مني که لحظه ها و ثانيه ها به ياد تو و به انتظار تو مينشستم چگونه بگويم که دوستت دارم؟

آهاي

اي دو چشم خيس من ،

دو چشمي که برايش اشکها ريختيد ،

و تا سحرگاه به ياد او در آسمان عاشقي ، به مهتاب و ستارگان نگاه مي انداختيد ،

و اي دو چشمي که مرا عاشق او کرديد 
و مرا در دنياي عاشقي اسير کرديد شما به او بگوييد که دوستش دارم...


آري

به او بگوييد

خيلي دوستش دارم ....

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:59 توسط شبنم |

دوشنبه چهاردهم مرداد 1387



  

برای امروز و فردا عهد می بندم نهایت شادی را به تو هدیه کنم.

 عهد می بندم نه در صداقت تو شک کنم و نه بی اعتماد ،

 بلکه حیات تو را با رشد و ژرفای بیشتری غنا بخشم.

 عهد می بندم هرگز تلاش نکنم تا تو را تغییر دهم

بلکه تغییراتی را که خود می پذیری بپذیرم

 و محبت تو را می پذیرم بی آنکه دغدغه فردا داشته باشم ،

 چون می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت.

 

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:23 توسط شبنم |

شنبه دوازدهم مرداد 1387



 

يادت باشه...گاهي وقت ها مثلا آخر شب ها که مي خواي بخوابي

 يه دل تنهايي هست که يکم اون ور تر مي تپه براي تو......
يادت باشه فقط تو بودي که تونستي وارد قلبم بشي

 بدون اينکه قفلشو بشکني...
يادت باشه من شب ها حتي تو رويا هام با تو حرف ميزنم

 تويي که يادت وخيالت هم آرامش بخشه...
هيچ ميدوني موقعي که يکم ازم دور ميشي چقدر غصه دار ميشم

 اون وقته که چشمم دنبال چشاي قشنگت ميگرده

 که با هر نگاه کلي انرژي ازشون دريافت ميکنم..

 دستام دنبال دست هاي مهربونت ميگرده تا بدونه هستي..

.هميشه ميموني...خودت ميدوني که اين واژه ها نميتونن
اون چيزي رو که تو عمق وجودمه ابراز کنن.

وقتي ميخوام از تو بنويسم نه تنها واژه ها در مقابلت کم ميارن

 حتي به احترام حضور سبزت در مقابلت سر تعظيم فرود ...

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:11 توسط شبنم |

شنبه دوازدهم مرداد 1387



منتظر نباش

 كه شبي بشنوي از اين دلبستگي هاي ساده ، دل بريده ام

كه عزيز باراني ام را ، در جاده اي جا گذاشتم 

يا در آسمان ، به ستاره ي ديگري سلام كردم

 

توقعي از تو ندارم اگر دوست نداري ،

 در همان دامنه ي دور دريا بمان هر جور تو راحتي

 باران زده ي من همين سوسوي تو از آن سوي پرده ي دوري

 براي روشن كردن اتاق تنهاييم كافيست

 

من كه اين جا كاري نمي كنم 

 فقط گهگاه گمان دوست داشتنت را در دفترم حك مي كنم

 همين

 اين كار هم كه نور نمي خواهد 

مي دانم كه به حرفهايم مي خندي...

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:37 توسط شبنم |

شنبه دوازدهم مرداد 1387



به او بگویید دوستش دارم با صدای آهسته ...

آهسته تر از صدای بال پروانه ها....

به او بگویید دوستش دارم باصدای بلند... 

بلند تر از صدای پرواز کبوتران عاشق..... 

به او بگویید دوستش دارم نیاز به صدای بلند یا آهسته نیست ....

فریا د دوستت دارم را می توان با تپش یک قلب به تمام جهانیان رساند...

پس بگذار بدون هیچ شرمی بگویم ...

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:32 توسط شبنم |

پنجشنبه دهم مرداد 1387



من هيچ نمي خواهم

تنها صدايت را مي خواهم تا موسيقي سکوت لحظه هايم باشد
نگاهت را مي خواهم تا روشني چشمهاي خسته ام باشد
وجودت را مي خواهم تا گرماي قنديل آغوشم باشد
خيالت را مي خواهم تا خاطره لحظه هاي فراموشم باشد
دستها يت را مي خواهم تا نوازشگر بي کسي اشکهايم باشد
و تنها خنده هايت را مي خواهم تا مرحم کهنه زخمهاي زندگي ام باشد
آري تنها تو را مي خواهم....

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:48 توسط شبنم |

سه شنبه هشتم مرداد 1387



 

 

هيچ وقت فراموش نكن كه :

لبخند من به تو يعني " عاشقانه دوستت مي دارم "
آغوش من هميشه براي تو باز است.
هميشه براي گوش دادن به حرفهايت آمادگي دارم.
هميشه پشتيبانت هستم.
من مثل كتابي گشوده برايت خواهم بود.
فقط كافي است چيزي از من بخواهي ,
بلافاصله از آن تو خواهد شد.
مي خواهم اوقاتم را در كنار تو باشم.
من كاملا به تو اطمينان دارم و تو امين من هستي.
در دنيا تو از هركسي برايم مهم تر هستي.
هميشه دوستت دارم چه به زبان بياورم چه نياورم.
همين الان در فكر تو هستم.
تو هميشه براي من شادي مي آوري به خصوص وقتي كه لبخند بر لب داري.
من هميشه براي تو اينجا هستم و دلم براي تو تنگ است.
هر وقت كه احتياج به درد دل داشتي روي من حساب كن.
من هنوز در چشمانت گم شده هستم.
تو در تمام ضربان هاي قلبم حضور داري.

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 19:5 توسط شبنم |

سه شنبه هشتم مرداد 1387



 

 

تو را به ضیافت ترانه هایم خواهم برد
و آنقدر برایت خواهم خواند تا
اطمینان کنی تمامش برای تو است و بس
آری
همنفس تمامی لحظه هایم خواهی بود
تویی که که بغض را در گلویم
همیشه برایت پنهان می کنم
شاید روزی در آغوش تو
بغضم را بشکنم
و فریاد کنم تو را و خود را
در آغوشت گم آری دوستت دارم


زیباترینم تویی فقط تو

 زيباترين تصويري كه در زندگانيم ديدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود **

 زيباترين سخني كه شنيدم سكوت دوست داشتني توبود

زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود

  زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود

زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود

 
   زيباترين هديه عمرم محبت توبود  
 زيباترين تنهاييم گريه براي توبود 

 زيباترين اعترافم عشق تو بود


 

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:42 توسط شبنم |

شنبه پنجم مرداد 1387



لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:22 توسط شبنم |

سه شنبه یکم مرداد 1387



جاده ی تاریک انتظار...

سرگردان به دنبال روشنايي مي گردم

در اين کوچه هاي پر هياهو

در اين جاده هاي تاريک انتظار

در اين گرداب بي کسي

من روشنايي را پيدا خواهم کرد

حتي اگر از وجود خسته ام ..... چيزي باقي نمانده باشد

 

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:30 توسط شبنم |

سه شنبه یکم مرداد 1387



اشک می ریزم و گاه،می زنم لبخندی روی دنیای سیاه...
قاصدک می گوید : کهکشان جای خداست
آزویم این است...که روم تا اوج ،آنجا که خداست
دست او گیرم و بر گونه ی او بوسه زنم
تا که شاید شب تارم پرِ از نور شود
و بتابد مهتاب،و سحرگاه بخواند مرغی
قاصدک روزی گفت : می برد من را با خود آنجا که خداست...
روز دیگر ...اما...
قاصدک تنها رفت
و منِ گوشه نشین را نفرستاد به اوج
اشک می ریزم و گاه میزنم لبخندی رویِ دنیایِ سیاه

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:22 توسط شبنم |

سه شنبه یکم مرداد 1387



کاش ميشد که شبي ميشدم تکه اي از ابر سپيد...

شاد و سرمست و ز دنيا آزاد..

می شدم همسفر باد خزان...

ميرسيدم آنجا که همه مي گويند،سرزميني ست ز جنس فرياد

يا که شايد...غم و نيرنگ و ريا

مادرم ميگويد ،که در آن دشت سياه ،پشت يک کوه بلند

هست تک شاخه گلي سرخ که نديدست باران

کاش ميشد...ميشدم چون شبنم،ميشدم چون باران

تا که سيراب شود اين گل سرخ

يا که شايد بشود بوته گلي تا که آباد کند دشت سياه

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:19 توسط شبنم |

JavaScript Codes
Asheghane tarin AX ha dar www.30ndrela.com دلم برات تنگ شده عزيزم