شنبه بیست و هفتم مهر 1387

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:14 توسط شبنم
|
یافتنت به یاد ماندنی ترین حادثه در تقویم هستی ام
و کلامت به یاد ماندنی ترین کلام در گوشهایم
و نگاهت به یاد ماندنی ترین نظاره در تماشایم . . .
يادم باشه كه يادت باشه
كه يادم بياري كه يادت بدم
كه ياد بگيري كه يادم بياري
كه هميشه به يادتم
و يادت هيچوقت از يادم نميره.
اين رو يادت نره...
خداحافظ همین حالا،
همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که،
بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین،
به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که،
منو از چشم تو میدید؛
اگه گفتم خداحافظ،
نه اینکه رفتنت ساده ست
نه اینکه میشه باور کرد،
دوباره آخر جاده ست؛
خداحافظ واسه اینکه،
نبندی دل به رویاها
بدونی بی تو و با تو،
همینه رسم این دنیا
شنبه بیست و هفتم مهر 1387

تو بگو تو بگو با دلتنگی هایم چه کنم ؟
با رویا هایم چه کنم ؟با ارزوهایم چه کنم ؟
وقتی که دستان پر مهرت را در کنار خود احساس نمی کنم
وقتی صدای مهربانت نیست
وقتی خانه آرزوهایم خالی از عطر توست
تو بگو با این خانه چه کنم؟
تو بگو با دلتنگی هایم چه کنم ؟
آه که چقدر دلتنگم
دلتنگ بودنت و دلتنگ صداقت دستهایت
بودنم برای توست برای چشمهای زیبا ومعصومت
برای دستان پر مهرت برای لبانت که به جز سرود عشق ندای دیگری سر نمی دهد
برای قلب مهر بانت که حتی که ریزش گلبرگی ان را جریحه دار میکند
مدتی بود که میخواستم برایت بنویسم ولی ذهنم یاری نمی کرد
گوئی واژه ها از فکرم پاک شده اند مانند این است که کلمات را گم می کنم
هر چه تلاش میکردم فایده ای نداشت
اما امروز نوشتم تنها برای تو می خواهم بنویسم که در نبودنت چقدر بی تابم
چقدر دلم از بی رحمی های ناتمام روزگار گرفته است
و دستان سردم مشتاق مهر و گرمای دستان پر توان توست
امروززیبا ترین تصویر قلبم تصویر توست
و زیبا ترین رنگ جهان رنگ چشمان تو...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 21:48 توسط شبنم
|
شنبه بیست و هفتم مهر 1387

قصد سفر دارم
می خواهم بروم
همراه با خط سفید وسط جاده
که مرا تا انتهای دور با خود می برد
من میروم تنها
بار خاطراتم سنگین است
می روم و می دانم بهار نزدیک است
خسته ام ، آنقدر که دلم میخواهد برای مدتی بمیرم
اما نه ... من بدون تو می میرم
میخواهم بگویم و دستم بنویسد
مینویسم تا خیالم از دست یادت رها شود
اما باز از میان سطرهایم سر بیرون می آوری
میدانم تا ابد خیالت مرا رها نخواهد کرد
![]()
![]()
![]()
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:24 توسط شبنم
|
شنبه بیست و هفتم مهر 1387

به همان خدایی که تو را آفرید سوگندکه تا ابد
در سحر عشق تو باقی خواهم ماند

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 12:42 توسط شبنم
|
پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387

دلم براي كسي تنگ است
كه همچون كودك معصومي دلش براي دلم مي سوخت
و مهرباني را نثارم كرد ...
می خواهم بنویسم ولی نمی شود ،
ذهن یاری نمی کند ،
دل رضایت نمی دهد
به نام تو و به یادت
باز می نویسم از سر خط
و اگر این شعر با چشمانش راه بیاید
می دانم این سطر ها نوش دارو نیست
اما بخوان
شاید حرف دل تو
حرف دل من
در روزگاری که گوش بدهکار پیدا نمی شود
خودتان زحمت بکشید و این سطرها را بخوانید
...و عمیق بخوانید تا بفهمید بغض ته گلویم را
!بوی شیر از دهانم پر کشید و. تازه رسیدم به این دوران
چرا می گویند: "تمامش کن"؟
...چشم اندازم جرات می کند و ده ثایه جلو می رود
...و باز تو تو و تو
بگذار ده ثانیه دیگر هم بروم_قبول؟
در راستای همین گذر گاهست
(که هم نوعان زنده ات را می بینم...!! تو هم می بینی؟)
هنوز در عالم یقینم! نه تو تمام می شوی
نه من تمامت می کنم
دارم حافظ را از برای تو حفظ می شوم
ته مانده ی این زندانی ها بماند برای کسی که
خیال آمدن دارد!!!
حرف های من مثل درد هایم تمامی ندارد
"حالا شما هی بگویید: "تمامش کن
من که مردم آزار نیستم
سر خط بعدی بنویسید
"تمام"

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:36 توسط شبنم
|
چهارشنبه هفدهم مهر 1387

آسمان را بنگر که هنوز بعد صدها شب وروز
مثل آن روز نخست
گرم وآبی وپر ازمهر به مامی خندد!
یازمینی راکه دلش ازسردی شب های خزان
نه شکست ونه گرفت !
بلکه ازعاطفه لبریز شدو
نفسی از سر امید کشید
ودر آغاز بهار دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت
تابگوید که هنوز پر امنیت احساس خداست!
ماه من غصه چرا؟!
تومراداری ومن
هرشب وروز
آرزویم همه خوشبختی توست!
ماه من!دل به غم دادن واز یاس سخن ها گفتن
کار آنهایی نیست که خدارادارند...
ماه من!غم واندوه اگر هم روزی مثل باران بارید
یا دلشیشه ای ات ازلب پنجره عشق زمین خورد و
شکست
بانگاهت به خداچتر شادی واکن
وبگو بادل خود که خدا هست خداهست!
ماه من!
غصه اگر هست بگو تاباشد!
معنی خوشبختی
بودن اندوه است...!
این همه غصه وغم این همه شادی وشور
چه بخواهی وچه نه!میوه یک باغند
همه راباهم وباعشق بچین ...
ولی از یاد مبر
پشت هر کوه بلند سبزاه زاری است پر ازیاد خدا
ودر آن باز کسی می خواند
که خدا هست خداهست
وچراغصه ؟! چرا؟!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:2 توسط شبنم
|
چهارشنبه هفدهم مهر 1387

ماه در مياد که چي بشه
ميخواد عزيز کي بشه
ماه در مياد چيکار کنه
باز آسمون رو تار کنه
نمي دونه تو هستي
بجاي اون نشستي
نميدونه تو ماهي
تو که رفيق راهي
عجب حکايتي شده
فکر تو عادتي شده
که از سرم نميره
که از سرم نميره
عجب روايتي شده
عشقت عبادتي شده
خدا ازم نگيره
خدا ازم نگيره
يه ماه ميخواستم که دارم
اي ماه شام تارم
اي غنچه بهارم
اي غنچه بهارم...

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 11:33 توسط شبنم
|
سه شنبه شانزدهم مهر 1387

چه غریب ماندی ای دل !
نه غمي ، نه غمگساري
نه به انتظار ياري ، نه ز يار انتظاري
غم اگر به كوه گويم بگريزد و بريزد
كه دگر بدين گراني نتوان كشيد باري...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:45 توسط شبنم
|
سه شنبه شانزدهم مهر 1387

خداوندا تو تنهایی ، منم تنها
تویکتایی و بی همتا
ولیکن من نه یکتایم نه بی همتا
فقط تنهای تنهایم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:33 توسط شبنم
|
سه شنبه شانزدهم مهر 1387

دلم دل نیست . دریا نیست.
مردابست.
که موجی هم سراغش را نمیگیرد.
که نوری هم به رخسارش نمی تابد.
نه شوق زیستن دارد
نه می میرد.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:16 توسط شبنم
|
سه شنبه شانزدهم مهر 1387

من شکایت دارم از روزی که به دنیا آمدم
بی خبر بی میل خود تنها به این جا آمدم
بی خبر زندانی دنیا شدم آخر چرا؟
من مگر گفتم خدا میخواهم این ویرانه را؟
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:51 توسط شبنم
|
دوشنبه پانزدهم مهر 1387

ماه من
غم اگر هم روزي مثل باران باريد
يا دل شيشه ايت از پس پنجره عشق
زمين خورد و شكست
با نگاهت به خدا چتر شادي باز كن و بگو
با دل خود كه خدا هست هنوز...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:40 توسط شبنم
|