تبليغاتX
Asheghane tarin AX ha dar www.30ndrela.com همیشه در قلب منی

سه شنبه هفتم آبان 1387



خدمات وبلاگ نویسان جوان         www.bahar20.sub.ir  دیدی اونم رفت  خدمات وبلاگ نویسان جوان         www.bahar20.sub.ir

این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ...

من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم چرا می دانستم که در این وادی ، عشق و صداقت مدتهاست که پر کشیده اند اما با این همه تمام بدبینی ها و نفرتها را به تاریک خانه دل سپردم

و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو... چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ...

تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ،  اولین مهمان تنهایی هایم بودی...
روزی را که قایقی ساختیم و آنرا از از ساحل سرد سکوت به دریای حوادث رهسپارکردیم دستانم از پارو زدن خسته بود ... دلم گرفته بود...

زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم... به تو تکیه کردم...
هیچ گاه از زخمهای روحم چیزی نگفتم و چه آرام آنها را در خود مخفی کردم ...
دوست داشتم برق چشمانت را مرهمی کنی بر زخمهای دلم اما لیاقتش را نداشتم....

مدتها بود که به راه های رفته... به گذشته های دور خیره شده بودی ...من تک و تنها پارو می زدم و دستهایم از فرط رنج و درد به خون اغشته بود... تحمل کردم ... هیچ نگفتم چون زندگی به من اموخته بود صبورانه باید جنگید ...

به من اموخته بود که در سرزمینی که تنها اشک ها یخ نبسته اند باید زندگی کرد...
اما امروز دریافتم که حجمی که در قایق من نشسته بود جز مشتی هیچ چیز دیگری نبود...
و ای کاش زود تر قایقم را سبکتر کرده بودم...

با این همه... بهترینم دوستت دارم ... هرگز فراموشت نمی کنم...

هیچ کس این چنین سحر امیز نمی توانست مرا ببرد آنجایی که مردمانش به هیچ دل می بندند با هیچ زندگی می کنند به هیچ اعتقاد  دارند و با هیچ می میرند!

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:48 توسط شبنم |

سه شنبه هفتم آبان 1387



 

گفتم خدا دوسش دارم کاری نکرد!گفتم براش می میرم بازم هیچی..!!!

گفتم خدا دلمو نشکن بی فایده بود ...گفتم خدا می خوام مال من باشه ...

هر چی بیشتر گفتم کم تر  تاثیرداشت!!مثل اینکه خدا منو فراموش کرده بود ...

گریه می کردم  روزی هزار بار می مردم و زنده می شدم.

.گویی خدا ...نه ولی خدا خوب حواسش به من بود منتظربود که بگم ...

و منم گفتم و اینبار خدا شنید اما افسوس ...ای کاش نمی گفتم

ویا ای کاش می شد نشنوه...گفتم خدا تو فقط اونه بهم بده

هرچی باشه قبول می سوزم و می سازم

گفتم خدا نذار برای شنیدن صداش حسرت به دل باشم

گفتم خدا به هر قیمتی ....!!!....فقط بده ..

خدا اونو بهم داد ولی موقتی .....................

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:9 توسط شبنم |

سه شنبه هفتم آبان 1387



 

خسته شدم از اين همه ريا ، از اين همه دورنگي ،

 از اين همه دروغ ، از اين همه .... خدايا خسته شدم .

خسته شدم بس که بي محبتي ديدم و دم نزدم ،

 بس که دلم شکست و هيچ نگفتم ، بس که اميدم نااميد شد و باز گفتم شکر !

خدايا دل شکستمو مي تونم پنهان کنم اما بارون چشمامو چي کار کنم ؟

توان کنترلشو ندارم ، نمي تونم جلوي بارون دردهاشو بگيرم.

خدايا خسته شدم از اين دنيا ، از اين زندگي ، از آدماش ،

 از خودم ، يه موقع هايي حس مي کنم که حتي تو هم صدامو نمي شنوي .

حتي تو هم از حرفا ، از دردهام ، از بي کسي هام ،

 از ناروهايي که به وجودم لطمه زده خسته شدي، تو هم ديگه منو نمي خواي.

خدايا فقط يه دفعه ديگه ، براي آخرين بار به حرفم گوش بده .

 تو که هميشه ياورم بودي ، تو که هر وقت خواستم اومدي .

هروقت کلامتو خوندم جوابمو دادي ، هر وقت گفتم

خدا صدامو شنيدي و اجابت کردي ، پس اين بار هم منو تحمل کن ،

اين بارهم صدامو خواهشا بشنو  و اين بار هم اجابت کن.

خدايا جام صبرم لبريز شده ،

حتي براي لحظه اي هم ظرفيت تحمل اين دنيا را ندارم

 ديگه تحمل ديدن گرگ هاي آدم نماي اين ديار را ندارم ،

 گرگ هايي که به دلم ، به تنها دارايي زندگيم ،

 به تنها مونسم که پر از عشق و اميد و لبخند بود رخم نکردند

 و با نقشه هاي فريبانه شان تکه تکه اش کردند.

خدايا مي خوام بيام ، مي خوام بيام پيش خودت ،

براي هميشه تا ابد. پس براي آخرين بار خواسته ام را اجابت کن

و روح منو از اين دنياي مادي رها کن .

 خدايا من فقط  به اميد اجابت خواسته ام از طرف تو اينجا مانده ام ،

 پس نذار اميدم نااميد بشه و خودم آخرين خواسته ي دلم رو اجابت کنم.

 

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:31 توسط شبنم |

سه شنبه هفتم آبان 1387



 

حتی اگر نباشی . . .

می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را

می جویمت چنانکه لب تشنه آب را

محو تو آن چنانکه ستاره به چشم صبح

یا شبنم سپیده دمان آفتاب را

بی تابم آنچنانکه درختان برای باد

یا کودکان خفته به گهواره تاب را

بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل

یا آنچنانکه بال ِ پریدن عقاب را

حتی اگر نباشی ، می آفرینمت

چونانکه التهاب بیابان سراب را

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی

با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را...


لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 12:17 توسط شبنم |

JavaScript Codes
Asheghane tarin AX ha dar www.30ndrela.com دلم برات تنگ شده عزيزم