شنبه هفدهم مرداد 1388


تولدم مبارک...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:39 توسط شبنم
|
یافتنت به یاد ماندنی ترین حادثه در تقویم هستی ام
و کلامت به یاد ماندنی ترین کلام در گوشهایم
و نگاهت به یاد ماندنی ترین نظاره در تماشایم . . .
يادم باشه كه يادت باشه
كه يادم بياري كه يادت بدم
كه ياد بگيري كه يادم بياري
كه هميشه به يادتم
و يادت هيچوقت از يادم نميره.
اين رو يادت نره...
خداحافظ همین حالا،
همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که،
بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین،
به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که،
منو از چشم تو میدید؛
اگه گفتم خداحافظ،
نه اینکه رفتنت ساده ست
نه اینکه میشه باور کرد،
دوباره آخر جاده ست؛
خداحافظ واسه اینکه،
نبندی دل به رویاها
بدونی بی تو و با تو،
همینه رسم این دنیا
دوشنبه دوازدهم مرداد 1388

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم
وقتی که رفت من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی او تمام کرد من شروع کردم
وقتی او تمام شد من آغاز شدم
و چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن مثل تنها مردن...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:21 توسط شبنم
|
دوشنبه دوازدهم مرداد 1388

صدایت می کنم با سکوتی سنگین تر از فریاد!
ببین...مرا می شناسی.!؟ مرا دیده ای.!؟
صدایم را بشنو! صدای هق هق شبانه های بی صدایی است!
نگاهم در نگاهت گره خورده است! اما مرا نمی بینی!
گونه هایم غرق خجالت عاشقانه هایت شده اند!
اما تو بی تفاوت از کنارم می گذری!
من تو را می پرستم و تو غرق در خدای خویشی!
مرا ببین! اگر بخواهی می بینی! اما تو بی تفاوت...
فریاد صدایم بی صداست...
می شنوی... اما نه صدای مرا!
من بی تو لحظات دلواپسی های غریبانه را می گذرانم!
اما تو با دیگری مهربانی و با من ...!
این بار مرا ببین...
شاید بشناسی!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:59 توسط شبنم
|
دوشنبه دوازدهم مرداد 1388
در چشمان من طوفان غم دارد ، ولی خنده بر لب میزنم ، تا کس نداند راز من

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:51 توسط شبنم
|
دوشنبه دوازدهم مرداد 1388
آینه پرسید:که چرا دیر کرده است؟
نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟
گفتم:او فقط اسیر من است.
تنها دقايقی چند تاخیر کرده است
خندید به سادگی ام آینه و گفت:
احساس پاک تو را زنجیر کرده است
گفتم:از عشق من چنین سخن مگوی
گفت:خوابی سالهاست دیر کرده است
در آینه به خود نگاه کردم!اه.....
عشق تو عجب مرا پیر کرده است
راست گفت آینه که منتظر نباش!!
او برای همیشه دیر کرده است...

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:31 توسط شبنم
|
دوشنبه دوازدهم مرداد 1388

اي لحظه ها جا مانده ام
آهسته تر تركم كنيد
در دام شب افتاده ام
قدري مرا دركم كنيد
…
اي زندگي آهسته ران
اي قصه گو از نو بخوان
افسار دوران را بكش
صبري كن و قدري بمان
…
اي لحظه هاي بي امان
اي لشگر تند زمان
خلع صلاحم از جهان
زخمي دورانم …امان
…
آرامشم افتاده است
از بار دنياي دلم
گم گشته بوي عاطفه
از غنچه هاي دامنم
…
پيچيده بوي دلهره
در تار و پود پيكرم
خيزيده ناي بي كسي
از زير و رويم از برم
…
از رد اسب زندگي
تنها غباري جلوه گر
تنهاي تنها مانده ام
در اين بيابان دربدر
…
تند و شتابان مي رود
اين زندگي تا بيكران
سهم من آهي نيمه جان
گرد و غباري بي نشان...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:20 توسط شبنم
|