دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388

ای ذره ذره نگاهت چوچشمه پاک
کاش ازتمام خاطره ام پاک می شدی
مشکوک بین خوب وبد ای منتهای عشق
کاش ازتمام خاطره ام پاک می شدی...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:16 توسط شبنم
|
یافتنت به یاد ماندنی ترین حادثه در تقویم هستی ام
و کلامت به یاد ماندنی ترین کلام در گوشهایم
و نگاهت به یاد ماندنی ترین نظاره در تماشایم . . .
يادم باشه كه يادت باشه
كه يادم بياري كه يادت بدم
كه ياد بگيري كه يادم بياري
كه هميشه به يادتم
و يادت هيچوقت از يادم نميره.
اين رو يادت نره...
خداحافظ همین حالا،
همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که،
بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین،
به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که،
منو از چشم تو میدید؛
اگه گفتم خداحافظ،
نه اینکه رفتنت ساده ست
نه اینکه میشه باور کرد،
دوباره آخر جاده ست؛
خداحافظ واسه اینکه،
نبندی دل به رویاها
بدونی بی تو و با تو،
همینه رسم این دنیا
دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388

ای ذره ذره نگاهت چوچشمه پاک
کاش ازتمام خاطره ام پاک می شدی
مشکوک بین خوب وبد ای منتهای عشق
کاش ازتمام خاطره ام پاک می شدی...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:16 توسط شبنم
|
یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388
گاه گاهی به آسمان نگاه می کنم
دستی دراز می کنم شاید خریداری باشد برآن بلندای آسمان
شاید باشد کسی لمس کند دستان پُر التماسم را
شاید نوازشگر جان... شاید آرامش دهنده ی رام
شاید نگاهی باشد که التماس را به زبان نیاورده دریابد!!!!
شاید دستی از جنس خدا...
شاید دستی از ورای آسمان باشد که بر من ظلمت دیده بتابد کمی
آخر این دست از چه آرام گرفت؟؟؟!
از لمس کردن دستی از جنس خدا؟!؟
شک ندارم که این دست از جنس خداست../...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 21:31 توسط شبنم
|
یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388

کاش ميديدم چيست؟
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري است؟
آه وقتي که تو لبخند نگاهت را ميتاباني
بال مژگان بلندت را ميخواباني
آه، وقتي که تو چشمانت
آن جام لبالب از جاندارو را سوي
اين تشنهي جان سوخته ميگرداني
موج موسيقي عشق از دلم ميگذرد.
روح گلرنگ شراب در تنم ميگردد
دست ويرانگر شوق
پرپرم ميکند اي غنچهي رنگين!
پرپر! من در آن لحظه
که چشم تو به من مينگرد
برگ خشکيدهي ايمان را
در پنجهي باد رقص شيطاني خواهش را
در آتش سبز! نور پنهاني بخشش را
در چشمهي مهر اهتزاز ابديت را ميبينم.
بيش از اين سوي نگاهت نتوانم نگريست
اهتزاز ابديت را ياراي تماشايم نيست
کاش ميگفتي چيست؟
آنچه از چشم تو، تا عمق وجودم جارياست !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:58 توسط شبنم
|
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388

مرا بسپار در یادت
به وقت بارش باران
نگاهت گر به آن بالاست
و در رقص دعا قلبت
مثال بید می لرزد،
دعایم کن،دعایم کن،
که من محتاج محتاجم...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:15 توسط شبنم
|
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388
عاشقم شدی ، عاشقت شدم !
دوستم داشتی ، دوستت داشتم !
همیشه خندیدی ، همیشه گریه کردم !
همیشه حرف زدی ، همیشه سکوت کردم !
منو از یاد بردی ، به یادت بودم !
همیشه تو گفتی ، همیشه من شنیدم !
خواستی منو بشکنی ، خیلی راحت شکستم !
به راحتی فراموشم کردی ، به سختی فراموشت میکنم !
خواستی دیگه نباشم ، منم خواستم هرگز نباشی !
بازی دیگه تموم شد ...
حالا با هم بی حساب شدیم !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:18 توسط شبنم
|
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:39 توسط شبنم
|
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388


مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
تو دریای ترینی آبی و آرام و بی پایان
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من در آرزوی قطره های پاک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار
و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم
تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر
و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم
شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد
و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم
تو می آیی و من گل می دهم در سایه چشمت
و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم
تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد
که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:55 توسط شبنم
|
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388

شعری نوشت عاشق:
" کان سیب های راه به پرهیز بسته را
در سایه سار زلف تو می پروری هنوز"
معشوق خواند و پرسید:
تو سیبخورده ای هیچ
عاشق نوشت: نه!
یعنی که از تو ، از تو چه پنهان
ای باغبان باغ بهشت! ای یار!
من سیب خورده ام اما،
سیب بهشت نه!
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:36 توسط شبنم
|
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388

من دربدر عشقم و رسوای جهانم ،
چون سایه بدنبال سر عشق روانم !
او کهنه حریف من و من کهنه حریفش !
سرگرم قماریم من و او ، بر سر جانم . . .
باید که ببازم ! با درد بسازم !
در مذهب رندانم و اینست نمازم . . .
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:34 توسط شبنم
|
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388

شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد
و برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد
چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟
چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟
خداحافظ ، تو ای همپای شب های غزل خوانی
خداحافظ ، به پایان آمد این دیدار پنهانی
خداحافظ ، بدون تو گمان کردی که می مانم
خداحافظ ، بدون من یقین دارم که می مانی...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:25 توسط شبنم
|
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388

گفتی که می بوسم تو را
گفتم تمنا میکنم
گفتی اگر بیند کسی
گفتم که حاشا می کنم
گفتی ز بخت بد اگر ناگه رقیب آید ز در
گفتم که با افسونگری او را ز سر وا میکنم
گفتی که از بی طاقتی دل قصد یغما میکند
گفتم که با یغما گران باری مدارا میکنم
گفتی که پیوند تو را با نقد هستی میخرم
گفتم که ارزان تر از این من با تو سودا میکنم
گفتی اگر از کوی خود روزی تو را گویم برو
گفتم که صد سال امروز و فردا میکنم
گفتی که از پای خود زنجیر عشقت وا میکنم
گفتم ز تو دیوانه تر دانی که پیدا میکنم...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 21:22 توسط شبنم
|
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388

شنیدی که دلم گفت بمان ، ایست ، نرو
به خدا وقت خدا حافظی ات نیست ، نرو
نکند فکر کنی در دل من مهر تو نیست
گوش کن نبض دلم زمزمه اش چیست ، نرو...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 21:15 توسط شبنم
|
