سه شنبه هفتم آبان 1387

خسته شدم از اين همه ريا ، از اين همه دورنگي ،
از اين همه دروغ ، از اين همه .... خدايا خسته شدم .
خسته شدم بس که بي محبتي ديدم و دم نزدم ،
بس که دلم شکست و هيچ نگفتم ، بس که اميدم نااميد شد و باز گفتم شکر !
خدايا دل شکستمو مي تونم پنهان کنم اما بارون چشمامو چي کار کنم ؟
توان کنترلشو ندارم ، نمي تونم جلوي بارون دردهاشو بگيرم.
خدايا خسته شدم از اين دنيا ، از اين زندگي ، از آدماش ،
از خودم ، يه موقع هايي حس مي کنم که حتي تو هم صدامو نمي شنوي .
حتي تو هم از حرفا ، از دردهام ، از بي کسي هام ،
از ناروهايي که به وجودم لطمه زده خسته شدي، تو هم ديگه منو نمي خواي.
خدايا فقط يه دفعه ديگه ، براي آخرين بار به حرفم گوش بده .
تو که هميشه ياورم بودي ، تو که هر وقت خواستم اومدي .
هروقت کلامتو خوندم جوابمو دادي ، هر وقت گفتم
خدا صدامو شنيدي و اجابت کردي ، پس اين بار هم منو تحمل کن ،
اين بارهم صدامو خواهشا بشنو و اين بار هم اجابت کن.
خدايا جام صبرم لبريز شده ،
حتي براي لحظه اي هم ظرفيت تحمل اين دنيا را ندارم
ديگه تحمل ديدن گرگ هاي آدم نماي اين ديار را ندارم ،
گرگ هايي که به دلم ، به تنها دارايي زندگيم ،
به تنها مونسم که پر از عشق و اميد و لبخند بود رخم نکردند
و با نقشه هاي فريبانه شان تکه تکه اش کردند.
خدايا مي خوام بيام ، مي خوام بيام پيش خودت ،
براي هميشه تا ابد. پس براي آخرين بار خواسته ام را اجابت کن
و روح منو از اين دنياي مادي رها کن .
خدايا من فقط به اميد اجابت خواسته ام از طرف تو اينجا مانده ام ،
پس نذار اميدم نااميد بشه و خودم آخرين خواسته ي دلم رو اجابت کنم.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:31 توسط شبنم
|

![[photoshop-me.blogfa.com]](http://www.uma.ir/up/webwanted.png)
