سه شنبه هفتم آبان 1387

گفتم خدا دوسش دارم کاری نکرد!گفتم براش می میرم بازم هیچی..!!!
گفتم خدا دلمو نشکن بی فایده بود ...گفتم خدا می خوام مال من باشه ...
هر چی بیشتر گفتم کم تر تاثیرداشت!!مثل اینکه خدا منو فراموش کرده بود ...
گریه می کردم روزی هزار بار می مردم و زنده می شدم.
.گویی خدا ...نه ولی خدا خوب حواسش به من بود منتظربود که بگم ...
و منم گفتم و اینبار خدا شنید اما افسوس ...ای کاش نمی گفتم
ویا ای کاش می شد نشنوه...گفتم خدا تو فقط اونه بهم بده
هرچی باشه قبول می سوزم و می سازم
گفتم خدا نذار برای شنیدن صداش حسرت به دل باشم
گفتم خدا به هر قیمتی ....!!!....فقط بده ..
خدا اونو بهم داد ولی موقتی .....................
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:9 توسط شبنم
|

![[photoshop-me.blogfa.com]](http://www.uma.ir/up/webwanted.png)
